تبليغاتX
زن و جامعه

ماجرای این ف  ی  ل ت  ر   ی  ن   گ سایتها و وبلاگها دیگر شده از آن دست ماجراها که آدم را از هر چه وبگردی و پرسه زدن در دنیای مجازی سیر م یکند. به خصوص که کسل و خسته هم باشی، کارهایت هم روی هم تلنبار شده باشد، هزار فکر هم توی سرت باشد اما دست و دلت به کار نرود و بیایی تا لااقل احوال دوستان و کسانی را که دوستشان داری و حرفهایشان می تواند امیدبخش باشد را توی این محیط مجازی پیگیری کنی و بعد مدام بخوری به این جمله نا میمون " دسترسی به این سایت ممکن نیست" ! تقریبا همه پیورندهای وبلاگم به همین حال و روز افتاه اند. شاید به همین دلیل است که حتی دست و دلم به نوشتن هم نمی رود این روزها!

حالا دارم فکر می کنم یک روز از سر فرصت باید بنشینم و لیست پیوندها را دوباره ببندم اما دلم می گیرد از اینکه مجبور شوم صفحاتی را حذف کنم که دوستشان داشتم و حالم را خیلی خوب می کردند...

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:34 |

یادم می آید روزهایی که حتی کار می کردم اما بی مزد باز دقیقاً به دلیل نداشتن بهره اقتصادی احساس بیهودگی می کردم. این حس نه تنها شامل خانه داری که شامل همه کارهای داوطلبانه و کارهای بی مزد و کم مزد در نهادهای مدنی هم می شود. وقتی از این دست کارها حمایتی نمی شود نه تنها افراد درگیر در آنها احساس کم ارزش بودن می کنند که دیگر انگیزه ای برای درست و با کیفیت کار کردن و مشارکت در امور اجتماعی صرفا به دلیل علاقه و بدون چشم داشت برایشان وجود نخواهد داشت. متن داوودی مهاجر را که می خواندم حس کردم این روزها دقیقا تجربه من و بسیاری زنان دیگر هم بوده حالا کم و بیش. پس به اشتراک می گذارم:

فربیا داوودی‌مهاجر - مامان تو چه کاره‌ای؟ این سئوالی بود که یک روز دخترم از من پرسید. چند روز به عید نوروز مانده بود و من در حالی که منتظر تولد فرزند دیگرم بودم خانه تکانی می‌کردم. درس‌های دانشگاه روی دوشم سنگینی می‌کرد و هر روز برای پی‌گیری کاری به شهرداری منطقه ۲۰ تهران می‌رفتم. روزی که از خستگی دخترک را برای هیچ چیز دعوا کرده بودم و روی تخت ولو شده بودم، دخترم آرام از من سئوال کرد، مامان تو چه کاره‌ای؟ و من آن روز فهمیدم که با وجود آن‌همه کار و دوندگی هیچ کاره‌ام.

 واقعیت این است که خانه‌داری "شغل" نیست و مزدی هم به آن تعلق نمی‌گیرد. خانه‌داری یک صفت است که معمولاً برای زنانی استفاده می‌شود که در بیرون از خانه شغلی ندارند و به کارهایی چون پخت غذا، خرید وسایل و مواد غذایی مورد نیاز اعضای خانواده، نظافت خانه، نگهداری از فرزندان و کارهایی از این دست می‌پردازند تا همه چیز را برای همسر و خانواده آماده کنند تا آنها به کسب و کار و تحصیل و رشد بپردازند.

 زنان خانه‌دار دارای اتحادیه و انجمن صنفی و سندیکا نیستند و معلوم نیست که چه کسی باید از حقوق آنان حمایت کند. با تعریف‌های بالا خانه‌داری حتی نقش نیست، زیرا هر نقش اجتماعی دارای حقوق است و زنان خانه‌دار از حقوق مربوط به کارشان بهره‌مند نیستند

زنان در مقابل کار خانگی که از صبح تا شب بدون "ساعت و استاندارد کاری"، "بهداشت کار" و "ایمنی" انجام می‌دهند مزدی دریافت نمی‌کنند و به همین دلیل از نظر وزارت کار و امور اجتماعی مشمول قوانین این وزارتخانه قرار نمی‌گیرند. از نظر اقتصادی نیز در تولید نقشی ندارند و مصرف‌کننده هستند و تاثیری در اقتصاد ملی و تولید سرانه ملی ندارند و به‌همین دلیل است که برخلاف قانون اساسی از بیمه‌های اجتماعی محروم هستند. آنها همچنین حقوق و زمانی برای بازنشستگی ندارند و از حقوق بی‌کاری محروم هستند.

 زنان خانه‌دار دارای اتحادیه و انجمن صنفی و سندیکا نیستند و معلوم نیست که چه کسی باید از حقوق آنان حمایت کند. با تعریف‌های بالا خانه‌داری حتی نقش نیست، زیرا هر نقش اجتماعی دارای حقوق است و زنان خانه‌دار از حقوق مربوط به کارشان بهره‌مند نیستند.

 براساس قوانین ایران همین زنان که سال‌ها عمر خود را در خدمت خانواده قرار می‌دهند چنانچه قصد طلاق داشته باشند از آنچه اندوخته شده است هیچ سهمی نمی‌برند و باید با دست خالی از خانه بیرون بروند و از صفر شروع کنند و شاید به همین دلیل است که در مقابل ناملایمات سکوت می‌کنند و سخنی از طلاق بر زبان نمی‌آورند.

 بر اساس آمار رسمی کشور ۱۸ میلیون زن خانه‌دار از نظر اقتصادی تابع و وابسته محسوب می‌شوند و این وابستگی اقتصادی آنها را در طبقه اجتماعی، اندیشه و تصمیم‌گیری وابسته به مرد، به عنوان نان‌آور خانه می‌کند. مردی که به همین دلیل از نظر قانونی ریاست خانواده را برعهده دارد و زن می‌بایست از او تمکین و اطاعت کند و عدم تمکین، زنان را از نفقه محروم و مرد به واسطه آن می‌تواند اقدام به ازدواج مجدد کند.

 زن به دلیل همین وابستگی است که در تعیین مکان زندگی، سفر خارجی، حضانت فرزندان و اشتغال نیز تابع شوهر است. وابستگی اقتصادی برای ۱۸ میلیون زن خانه‌دار تعریفی از فرودستی و برای مرد فرادستی و منزلت و احترام بیشتر ایجاد می‌کند و این ساده‌ترین و طبیعی‌ترین نتیجه درآمد و شغل برای یک جنس است.

 یکی از نتیجه‌های این فرودستی، آمار بالای طلاق در میان زنان خانه‌دار است. به گزارش خبرگزاری مهر، ناهید دامن‌پاک‌مقدم در همایش تحکیم خانواده که در سازمان تبلیغات اسلامی قم برگزار شد گفت که بیشترین میزان تقاضای طلاق در زنان خانه‌دار (بیش از ۷۲ درصد) در مقایسه با زنان شاغل مشاهده می‌شود که این امر شاید نشان‌دهنده نظر جامعه‌شناسان باشد که احساس استقلال در زنان سبب افزایش رضایت‌آنها از پیوند زناشویی می‌شود.

 حکومت و رسانه‌های وابسته به آن، برای ماندن زنان در خانه و خانه‌داری به‌عنوان "وظیفه نخست"، تبلیغ و تعریف و تمجید می‌کنند و حتی شورای انقلاب فرهنگی نقش نخست زنان را خانه‌داری تعریف کرده است. این تبلیغ، منجر به تداوم کار بدون مزد زنان می‌شود ولی در عرصه عمل حتی از بیمه زنان خانه‌دار اجتناب می‌کنند

 آمار سازمان بهزیستی ایران حاکی از آن است که ۹۰ درصد زنان خانه‌دار ایرانی مورد خشونت همسران خود قرار می‌گیرند و میزان ابتلای زنان خانه‌دار به افسردگی و اضطراب و بیماری‌های اعصاب و روان، بیشتر از زنان شاغل گزارش شده است. 

 بسیاری زنان اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند، در برابر مشکلات به راحتی تسلیم می‌شوند و احساس بیگانگی و انفعال به آنان دست می‌دهد، چرا که زن‌ها خود نیز کار خانگی را کار نمی‌دانند.

 در این میان حکومت و رسانه‌های وابسته به آن، برای ماندن زنان در خانه و خانه‌داری به‌عنوان "وظیفه نخست"، تبلیغ و تعریف و تمجید می‌کنند و حتی شورای انقلاب فرهنگی نقش نخست زنان را خانه‌داری تعریف کرده است. این تبلیغ، منجر به تداوم کار بدون مزد زنان می‌شود ولی در عرصه عمل حتی از بیمه زنان خانه‌دار اجتناب می‌کنند.

 همه این مسائل موجب شده است تا نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران مشابه کشورهای توسعه نیافته باشد؛ در حالی که وضعیت زنان ایران از زاویه میزان سواد و تحصیلات با کشورهای پیشرفته قابل مقایسه است و همین چالش زنان را با مشکلات هویتی و نارضایتی از زندگی روبه‌رو می‌کند و بر کیفیت زندگی مشترک آنها تاثیر می‌گذارد.

 در بحث کار خانگی زنان همواره بعضی نکات مغفول می‌ماند. زن خانه‌دار که در خانه قالی می‌بافد و یا در مزرعه کار می‌کند، اگرچه برای خانواده درآمد ایجاد می‌کند و در تولید نقش مستقیم دارد، اما نه تنها بهره‌ای از کارش نمی‌برد بلکه از او بهره‌کشی می‌شود.

 آموزش نقش‌های جنسی در فرایند اجتماعی شدن، برای ساخت‌یابی دوباره مردسالاری که تفکیک

جنسیتی نیروی کار را توجیه می‌کند، خانه را به عنوان محل کار زنان و دنیای بیرون از خانه را

به‌عنوان محل کار مردان طراحی می‌کند و حتی دختران کوچک در روستاها از کودکی تربیت می‌شوند تا قالیبافی را به عنوان بخشی از کار خانگی انجام دهند و حتی اگر پزشک و وزیر و وکیل شوند کار خانگی وظیفه زنان است. این باور به جایی رسیده است که حتی یک زن تحصیلکرده به دلیل تبلیغات گسترده فکر می‌کند کار بیرون از خانه نباید تا جایی باشد که به شغل خانگی و وظایف خانگی او لطمه بزند.

 بدون شک کار خانگی، شغلی زنانه است و نقطه شروع همه تفاوت‌های جنسیتی است. این کار بدون ساعت کار و مرخصی، بر سطح تحصیلی، آموزش و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی زنان و حتی اوقات فراغت آنها تاثیر می‌گذارد. کاری که تا مرگ زن تمام نمی‌شود. سایه‌اش با تولد یک دختر متولد می‌شود و مانند یک همزاد با او زندگی می‌کند. کاری که با آن روی خوبی و بدی زن قضاوت می‌کنند و زن را با چگونگی انجام آن می‌سنجند.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 و ساعت 13:16 |
می خواستم در مورد مهاجران افغانی و رفتارهای اخیر با ایشان بنویسم که به این مطلب برخوردم و فکر کردم هرچه می خواستم بگویم در این مطلب گفته شده است. پس به اشتراک می گذارم:

خبر طولانی است!

آیدا قجر

تنها راه ندادن افغان‌ها به یک پارک در اصفهان است که باید رگ غیرت «عدم تبعیض» ما را متورم کند؟ خبر به این کوتاهی نبود و نیست.

تیترهایی چون «خبر کوتاه بود» و «امروز باید افغان ها را دریابیم» یا دیگر عناوینی چون «تبعیض نژادی» و غیره جای سوال ایجاد میکند که آیا به راستی خبر به همین کوتاهی بوده و هست؟

تنها راه ندادن افغان‌ها به یک پارک در اصفهان است که باید رگ غیرت «عدم تبعیض» ما را متورم کند؟ خبر به این کوتاهی نبود و نیست. سال‌هاست که ما با مردمان همسایه چنین رفتارهایی را داشته و داریم؛ از مدارس تا اتوبوس ها!

 دوستی افغان تعریف می‌کرد که وقتی سوار اتوبوسی در ایران می‌شود یا جای نشستن نصیبش نمی‌شود یا آن که اگر نشسته است باید جای خود را به «ایرانی تبارها» بدهد. در میان دوستان به هزار القاب خوانده می‌شوند و هزاران ویدئو از خلاف‌کاری‌هایشان در فضای مجازی منتشر می‌شود و همه می‌پرسند «آیا مسئولان جمهوری اسلامی فکری برای این رفتارها و حضور این عده در ایران کرده اند؟» در حالی که پاسخ آن از خبرها «کوتاه‌تر» است!

جمهوری اسلامی به سادگی یک قانون پاسخ می‌دهد؛ «همه ی حقوق ممنوع است» از حق تحصیل و کارتهای تبعیض آمیز گرفته تا حق بهداشت و حق تابعیت! چندین هزار کودک زاده شده از مادران ایرانی اما پدران افغان در ایران از حقوق شهروندی خود محروم هستند؟

چندین ویدئو و خبر از اسیدپاشی و تجاوز و کتک‌کاری بین خود ما ایرانی‌ها منتشر شده است؟‌ از عزیزکرده ‌های حکومتی که به زنان مطرح اما متفاوت مثل فائزه هاشمی فحاشی می‌کنند گرفته تا دخترکانی که هر روز از صورت ‌و سیرت‌های برباد رفته‌شان زیر خشونت خانگی تا اسیدهای «عشقی»! در خبرها می‌خوانیم. تبلیغات تحمیل شده بر ما اینگونه خواسته و ما را به این سو سوق داده و ما چه سر سپرده سُِر خورده‌ایم.

 خبرآنلاین در گزارشی که سال پیش منتشر کرد، مدعی شده بود که ۴۰۰ هزار کودک افغان همچنان از تحصیل در ایران محروم‌اند. آنهایی که اجازه تحصیل پیدا می‌کنند باید جداگانه در مدارسی که مخصوص آنهاست ادامه تحصیل دهندآنهم با ترس هر روزه از این که آیا پدرهایشان شب به خانه باز میگردند یا به علت نداشتن «کارت»های تبعیض‌آمیزتر بازداشت می‌شوند و سرانجامشان ملاقات، پشت میله‌هاست. اما کودکان افغان خیابانی که هر روز سر راه ما برای فروختن آدامس، چسب زخم یا فال حافظ ظاهر می‌شدند و ما از سر ترحم شاید چسبی برای زخم‌های آنان می‌خریدیم قربانی حکومتی است که تبعیض را آموزش داده و نهادینه می‌کند.

مساله ی کارت داشتن یا نداشتن هم مشمول شانس و زمان شد و آنهایی که از شانس بهتری برخوردار بوده و فرصت را شناخته بودند توانستند از امکانات بهتر برای خود و خانواده بهره مند شوند یعنی میان آنها نیز تبعیض گذاشته شد.

 طبق آمار نزدیک به ۱۵ درصد کودکان در ایران بی‌هویت خوانده می‌شوند در حالیکه طبق ماده هفت پیمان نامه حقوق کودک، هویت موجودیت و رسمی هر کودک، حق اساسی او است. نزدیک به سه سال پیش نماینده یونیسف در ایران با اشاره به رشد آمار کودکان عراقی و افغان گفته بود «در تلاشیم تا وضعیت تولد این کودکان را بهبود بخشیم و قوانینی تدوین شود که کودکان از پدران غیر ایرانی بتوانند شناسنامه دریافت کنند» چه نگاه و طرز تفکری باعث می‌شود که بعد از سه سال از بیان این سخنان باز هم معضل هویت این کودکان حرف اول را بزند؟ در ماه‌های اخیر خبرهای مختلفی بر تصویب قوانین و رد آنها منتشر شد که دست آخر هیچ کدام به نتیجه نرسید و کودکان همچنان متولد می‌شوند و همچنان بی‌هویت رشد می‌یابند و باز هم از دیگر کودکان جدا می‌شوند؟

 

آیا این روش جداسازی تنها به ضرر کودکان افغان و دیگر ملیت‌هاست یا ما با تن دادن به چنین قوانین و طرح‌هایی کودکان خود را نیز نژادپرست بار آورده و به آنها طرح «خودی» و «غیرخودی» می‌آموزیم؟

به کودکانمان یاد میدهیم رنگ پوست تو در کشورت مهم است و خوشحال باش «خوش رنگی»، شناسنامه داشتن را امتیازی مثبت آموزش می‌دهیم تا حس برتری او را تقویت بخشیم، به او یاد می‌دهیم که اگر از امکان بیمه و بهداشت برخورداری به این باز میگردد که «ایرانی» هستی حال آنکه وقتی در آینده به علت فشار ناشی از همین حکومت معلم، کشور را ترک کرد از رفتاری که دیگر مردم با او دارند شگفت زده می‌شود و سنگ «آریایی» بودن بر سینه می‌کوبد.

 در وبسایت روزنامه های افغانستان مطلبی از تبعیض علیه کارگران افغان آمده مبنی بر ۴۰ سال جنگ در این کشور و «مهمان نوازی» ایرانی که یا آنها را طرد کرده یا حقوق کمتری برایشان در نظر می‌گیرند یا بازداشت و روانه زندان می‌شوند. در این گزارش آمده است «افغان ها در سالهای گذشته و در کشورهای همسایه ثابت کرده اند که این مردم در انجام امور، کاری، دلاور، سختگوش، صادق و امین هستند و از هر نظر نسبت به اتباع خارجی در کارها مفیدترند، اما متاسفانه امروزه حتی ابتدایی ترین کارها و اشتغال ها را که بایستی بر عهده شهروندان افغان باشد در اختیار اتباع کشورهایی مثل پاکستان، نپال، فیلیپین و کشورهای آفریقایی است».

افغان‌ها سال‌ها درگیر جنگ بوده و همچنان از جنگ گریزان هستند و سرنوشتشان به دست قدرت‌هایی است که جز به منافع خود نمی‌اندیشند، از خودی‌ها هم آسیب دیده‌اند؛ درست مثل ما ایرانی‌ها.

 مساله و معضل نگاه به مهاجران چه در ایران و چه در دیگر کشورها به سادگی نوشتن یک مقاله آسیب شناسی نمی‌شود؛ نقدی به خود داشته باشیم که چگونه علیه تبعیض مبارزه می‌کنیم اما با تن دادن به آن دیگری را نادیده می‌انگاریم خبر هیچ وقت کوتاه نیست بلکه سالها تاریخ پشت خود دارد؛ تاریخی پر از درد و نفاق و نابرابری.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در شنبه نوزدهم فروردین 1391 و ساعت 11:48 |

 

امسال فريده حسن‌زاده براي شعر «در جواب دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟»- سروده شده به زبان انگليسي -به عنوان نامزد دريافت جايزه ادبي پوشکارت معرفي شد.

نامزدهاي جايزه ادبي پوشکارت که هر ساله به بهترين شعر، داستان و نقد ادبي نشريات ادبي مستقل تعلق مي‌گيرد توسط سردبيران جرايد و از ميان کساني انتخاب مي‌شوند که به عنوان poet The Feature انتخاب و معرفي شده باشند.

از برندگان اين جايزه ادبي معتبر در دهه‌هاي گذشته مي‌توان به نام‌هايي چون ريموند کارور و تيم ا ُبرين اشاره کرد.

 

در جواب ِ دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟

 

زيرا سال‌هاي جنگ بود
و من نيازمند ِ عشق بودم
براي  چشيدن ِطعم  آرامش.

زيرا بالاي سي سال داشتم
و مي ترسيدم از پژمردن
پيش از شکفتن و غنچه دادن.

زيرا طلاق واژه اي ست
تنها براي مرد و زن
نه براي مادر و فرزند.

زيرا تو هرگز نمي‌تواني بگويي:
مادر ِ سابق ِ من
حتي وقتي جنازه‌ام را تشييع مي کني.

و هيج چيز، هيچ چيز در اين دنيا نمي تواند
ميان ِ مادر و فرزند جدايي افکند
نفرت يا مرگ حتي.

و تو بيزاري از من
زيرا تو را به دنيا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن

و هرگز مرا نخواهي بخشيد
تا  زماني که خود فرزندي به دنيا آوري
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ

روياهاو آرزوهاي دور و درازت

In Answer to My Daughter :  Why Did You Bring Me Into Existence?

 

Because it was wartime

and I needed lovemaking

to taste a bit of peace.

 

Because I was over thirty

and I needed blooming

before becoming droopy.

 

Because divorce is a word

for men and women

not for mothers and children.

 

Because you can never say:

my ex-mother

even when you attend my funeral.

 

And nothing, nothing in this world

can separate a mother from her child

neither hate nor death.

 

And you hate me

because I brought you into existence

only for my fear of loneliness

 

And you'll never forgive me

until the day you bring a child into existence

unable to bear the burning ashes of

                                                         your dreams.                              

 

 

فريده حسن زاده – مصطفوي  نخستين کتاب شعر خود را در سال 1357 منتشر کرد. تعدادي از  آثارش در گلچين‌هاي شعر داخلي معرفي شده‌اند. همچنين اشعاري که به زبان انگليسي نوشته در آنتولوژي‌هاي آمريکايي و اروپايي و آسيايي و در نشريات چاپي و الکترونيکي بين‌المللي به چاپ رسيده است. 

 

وي در دهه‌هاي گذشته براي معرفي شعر جهان به ايران کتاب‌هاي متعددي منتشر کرده است که برخي از آنها عبارتند از: کتاب شعر آمريکاي شمالي: عاشقانه‌هايي براي عشق، صلح و آزادي، کتاب شعر آمريکاي جنوبي: از بورخس تا  اوکتاويو آرماند، کتاب شعر زنان جهان، کتاب شعر آفريقاي معاصر، زندگينامه فدريکو گارسيا لورکا، گزيده اشعار آدونيس، گزيده اشعار بلاگا ديميتروا، گزيده اشعار ياروسلاو سايفرت برنده جايزه ي نوبل.

 

 

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در سه شنبه هشتم فروردین 1391 و ساعت 13:8 |
 

این روزهای ۹ ماه اخیر آنقدر پر مشغله بوده که گاهی از خودم هم پاک غافل شده ام چه برسد به این فضای مجازی و وبلاگ نویسی و حواشی دور و برش. ناگهانی کوچ کردم و از آن ناگهانی تر برگشتم! این هم از همان تصمیم هایی است که ناغافل می آید توی سرم و وادارم می کند آنقدر  اصرار کنم تا تجربه اش کنم حتی اگر بهایش خیلی سنگین باشد. فقط خدا را شکر مهدی همراه همه این ماجرا جویی ها می شود و بعدش هم پا به پای هم همه چیز را از نو می سازیم و لذتش را می بریم. ۶ ماه دوری از این خاک حداقل مزیتش این بود که یادم آورد ایران را هنوز دوست دارم  با همه مصائب و سختی هایش آنقدر که بارها برایش بی قرار شدم و تقریبا هر روز به یادش چشمهایم خیس شد. احساس می کنم این حسی بود که مدتها در خودم پیدایش نمی کردم. دوستانی پیدا کردم که تجربه بودنشان سرمایه خوبی است برای روزهای آینده ام و به خودم هم نشان دادم که اگر بخواهم خیلی کارها می توانم بکنم. حالا یک تغییر مسیر اساسی دارم ایجاد می کنم و خودم را می اندازم در جهتی که ۱۲ سال پیش خیلی ها اصرار داشتند. آماده می شوم برای خواندن حقوق بین الملل که این روزها کارم شده و به نظرم حیطه جالبی هم می آید. خیلی کارها هست که در این حوزه می توان انجام داد به شرط دلسوز بودن و آگاهی داشتن. پس دوباره برای آگاهی دورخیز می کنم. درس خواندن همیشه تنها چیزی بوده که به من احساس خوبی را القا کرده است . با هیچ چیز دیگری هم اینقدر شاد و خرسند نیستم.

از همه این مشغله ها و رفت و آمدها که بگذریم به نو شدن سالی می رسیم که باز ابتدایش پر است از امید و آرزوهای سبز تا انتهایش که امیدوارم برای همه مان پر از برکت و بهروزی باشد. امیدوارم او که تحول حال همه مان در دستان پر مهرش است امسال حالمان را به بهترین احوال تغییر دهد.

سال نو همگی مبارک.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در دوشنبه هفتم فروردین 1391 و ساعت 11:40 |
 

دور بودن از وطنی که مال خودت باشد کم سخت نیست. هر چه هم به خودت می گویی وطن آدمی جایی است که در آن دلخوش باشد باز فایده ای ندارد. گاهی اوقات دلم دقیقا برای چیزهایی تنگ می شود که انگار همیشه از آنها گریزان بوده ام. دلم گاهی حتی برای پنجره آشپزخانه مان هم تنگ می شود. اینقدر ناله کرده ام از غربت که گاهی خودم هم احساس خستگی می کنم اما انگار تمامی ندارد این حسها. هر کار می کنم انگار تکه ای از دلم توی کوچه پس کوچه های تهران جا مانده.

همیشه فکر می کردم روزی که بشنوم پذیرش دانشگاهم آمده و رسما شده ام دانشجوی دکترا حس خوب و با شکوهی خواهم داشت. حالا پذیرشم را دست گرفته ام و نگاهش می کنم و فکر می کنم. فکر می کنم به روزهای بعد از این. به ادامه دادن در مظالعات جنسیت و کندوکاو در همه موضوعاتی که دوستشان دارم. حتما خوشحالم اگر این همه تردید و دل نگرانی دست از سرم بردارد.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 و ساعت 14:29 |
 

 
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است
...

12 سال گذشت. هنوز یادش که می افتم می سوزم درست مثل همان لحظه های اول.
دوستت دارم بابا...
+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 و ساعت 20:5 |

 

امروز جشن پایان ترم کلاسهای زبانمان بود. یک جشن نسبتا مفصل برگزار کردند چون این جشن تقریبا همزمان شده بود با عید فطر که اینجا به هری رایا معروفه. چیزی که خیلی برای من جالب بود برگزاری جشن توسط بچه ها و پرسنلی بود که تقریبا ۹۰٪ مسلمان نبودند اما با ذوق و شوق شادی می کردند و تبریک می گفتند و شعرهای هری رایا را می خواندند. در مورد علت روزه داری مسلمانها و عقایدشون پاورپوینت درست کرده بودند و کلی هم با اشتیاق گوش می کردند.

خیلی غبطه می خورم به این جامعه که این همه مدارا و مدنیت دارد و آدمها اینقدر برای هم حرمت قائلند. هر کسی دین خودش را دارد و به دین دیگری هم احترام می گذارد. در شادیهای هم شرکت می کنند و از شاد بودن هم شاد می شوند.

این را مقایسه کنید با مرام عجیب و غریب ما که فکر می کنیم هر کس با من نیست علیه من است. یادم نمی آید در همه این سالها سال نو مسیحی را حتی یک بار به هموطنان مسیحی تبریک گفته باشیم یا اصلا بدانیم اعیاد زرتشتی و کلیمی و مسیحی چیست یا اصلا اجازه داشته باشیم در موردشان سوال کنیم و بیشتر بدانیم. ما رسما احساس خطر می کنیم از اینکه کسان دیگری در کنارمان حضور داشته باشند. برایم خیلی جالب است که اینجا قومیتها در مدارسشان زبان خودشان را به اضافه زبان رسمی و انگلیسی یاد می گیرند و تعداد زیادی روزنامه و مجله به زبانهای خودشان دارند. به این می گویند آزادی مذهب و قومیت. و دلم می گیرد برای همه هموطنان ترک و کردم که هیچ وقت نتوانستند آزادانه الفبایشان را در مدارس بیاموزند و زبان مادریشان را ستایش کنند.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 20:10 |
 

این روزها خیلی به رفتارهای مردم مالزی فکر می کنم. این مردم چند ویژگی دارند که فکر می کنم خیلی جالب و آموزنده است. مالزیاییها آدمهای خیلی صبوری هستند. کم در مورد خودشان حرف می زنند و به جایش تا می توانند کار می کنند. به چیزهای الکی و ذهنی افتخار نمی کنند. به راحتی می پذیرند که تاریخ ندارند اما رویشان به سوی آینده است. دروغ نمی گویند و خیلی راحت به یکدیگر اعتماد می کنند.

اگر یک لحظه فکر کنیم می بینیم که عکس همه این صفات در ما وجود دارد. هر چه این آدمها به هم نزدیکند و از بودن با هم لذت می برند ما از هم دور می شویم آنقدر که مسائل ریز و درشت دلمان را نمی لرزاند.

اینها بهانه است برای گفتن از دلتنگی های بزرگ. نشسته بودم و فیلم های سرقت از بانک کرمانشاه را می دیدم و خبر اینکه مردی زنش را با چاقو زده و ... همه جا مردم مستند ساز بودند و با هیجان فیلم می گرفتند. هیچ کس حواسش نبود که کسی دیگر نفس نمی کشد!

خشونت و دوری از هم در این جامعه روز به روز بیشتر می شود. باید کاری کرد...

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 و ساعت 20:24 |
یک هفته با تمام قوا رفتیم کلاس زبان. شاید مطابق انتظار اولیه ما نبود اما بد هم نبود. در واقع همه روشهای تدریس از ایران خیلی بهتره. توی یک کلاس 10 نفره استاد تمام تلاشش رو می کنه که مطلب حسابی برای بچه ها روشن بشه. مسئولیت پذیری استادها و بچه ها برام خیلی جالبه. اگر مساله ای باشه همگی حتی تا یکی دو ساعت بعد از کلاس هم می مانند و رفع اشکال می کنند و استاد هم خیلی از این مساله استقبال می کنه.

همه کلاس جز من و خانمی به نام مرجان چینی هستند. انگیزه بچه های چینی برای یادگیری زبان خیلی جالبه. مثلا شما به این اندازه مالایی یا هندی نمی بینید. لااقل توی موسسه ما که کسی از این دو گروه نیست. اما بچه های چینی بعد از دبیرستان 6-5 ماهی رو صرف تقویت زبان می کنند تا بتونن از بهترین دانشگاههای دنیا پذیرش بگیرند.

چینی ها اقلیت معترض مالزی هستند که تقریبا در سیاست مالزی راه ندارند و همیشه هم به این مساله اعتراض دارند(طوری که من متوجه شدم). در واقع اگر توازن اقتصادی بین قومیتها در مالزی به هم بخوره این جامعه کاملا مستعد اعتراضه. با این حال چیزی که من اینجا می بینم سخت کوشی، مقتصد بودن و اعتماد به نفس بالای چینی هاست که فکر می کنم در آینده مالزی حتما باعث تغییر جایگاهشون می شه.

خلاصه این روزها در گشت و گذارها و رفت و آمدها سعی می کنم کمی هم مشاهده کنم و محیط اطافم رو هم بشناسم. اینطوری ارتباط برقرار کردن خیلی راحت تر می شه و خیلی چیزها هم قابل پیش بینی می شوند.

+ نوشته شده توسط فاطمه ظریف جلالی در جمعه چهاردهم مرداد 1390 و ساعت 20:13 |